برادر بزرگش مجدالدين ابوالسعادات ابن اثير محدث (1149 ـ 1209 م) و احمد طيني را ذكر ميكند. بسياري موٴلفان و كتابها تنها يكي دو بار ذكر شدهاند.
رسالهٴ قيافهشناسي دمشقي، كه در بالا ذكرش گذشت (شمارهٴ 2) در خور توجه ماست، زيرا نخستين رسالهٴ عربي است كه در آن اين علم يا هنر قديمي (كه مانند پزشكي، بخشي از طبيعيات بود) به توضيحات اخترگويي درآميخته شده؛ ولي بخش اخترگويي آن از بقيه جداست ونوعي پيوست را در پايان رساله تشكيل ميدهد. مآخذ اصلي عبارت است از بقراط، ارسطو، پولمون (فليمون) لاذقي (دوم ـ 1)؛ سرالاسرار
(علم السياسة في تدابير الرياسة، مقدمه 1، ص 549)، كتاب في علم القيافه منسوب به امام شافعي (نهم ـ 1)،
الطب المنصوري رازي (نهم ـ 2)، كتاب الفراسهٴ فخرالدين رازي (دوازدهم ـ 2)؛ و بالاخره عالم بزرگ صوفي ابن عربي (سيزدهم ـ 1)، كه نوع تازهاي از فراست، يعني فراست عارفانه را مطرح ساخت.1
رسالهٴ دمشقي درباب علايم موت براساس نظر بقراط (شمارهٴ 3) با سنت قيافهشناسي ارتباط دارد و در رسالهاي جعلي منسوب به جاحظ (نهم ـ 2) توصيف شده است. اين رساله دربارهٴ نشانههاي بدن است كه نه تنها حالت فعلي آن، بلكه امكانات آتي آن را هم نشان ميدهد.
رسالهٴ بقراط درباب علايم ناشي از مرگ است كه هر پزشك آزمودهاي قادر به مشاهدهٴ آنهاست.
ابـن فضـلاللـه عُـمَـري
مورخ، جغرافيدان، دايرةالمعارفنويس و اديب شامي (1301 ـ 1349م/ 701 ـ 750 ه ق).
شهابالدين ابوالعباس احمد بن يحيي بن فضلالله عمري قريشي شافعي. در 11 ژوئن1301 م/ 11 صفر 710 ه ق در خانوادهٴ معروفي به دنيا آمد. خانوادهٴ بنوفضلالله كه خود را از اعقاب عمر خليفه ميدانستند و از اينرو لقب عمري داشتند. او در دمشق، قاهره، اسكندريه و حجاز تحصيل كرد، در قاهره قاضي بود و بعداً بهعنوان كاتب سلطان مملوك جانشين پدر شد و در قاهره و دمشق شغل دبيري داشت و در 28 فوريهٴ سال 1349م/ 18 ذيحجهٴ 750 ه ق از بيماري طاعون در دمشق وفات يافت.
به نظر ميرسد فعاليت ادبي او به ده سال آخر عمرش محدود بوده، يا پس از سالها تجربهاندوزي در آن هنگام شكوفا شده است.
دو تأليف مهمش عبارت است از مسالك الابصار في ممالك الامصار، تأليف در سالهاي